نـــدایــــــ شــیـعـــــــــــــــه
 
*** the voice of shia ***

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

 

 

رحلت جانسوز پیامبر رحمت ، ختم نبوت و اسوه حسنه برای عالمیان و سبط اکبرش
امام حسن مجتبی علیه السلام و ثامن الحجج امام رضا علیه السلام تسلیت باد.


گوشه هایی از خلق عظیم نبوی



زمزمه های مرثیه گون کوچه های مدینه را یک به یک می پیماید. خویشاوندی نخل های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می چکد. مسجد از صدای روح نواز گل خالی است.

ضجه در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است. تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. سینه های پرغم احادیث، برای «قال النبی صلی الله علیه و آله »ها اشک حسرت می ریزند.

کنار مولا، چیزی جز غربت نیست. ناگهانی از بی رمقی رخ نموده است. پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛ آن چنان که هیچ چشمی ندیده است. اشک های غلطان مدینه با ناله های «ام ابیها»یی هم سو شده است.

بی شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینه ها و لقمه ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است. همیشه و در هر مقطعی، همان گونه که پیامبری از صبح می گوید، عده ای از تبار ابوجهل ها هستند که با چرکینی شب، خو می گیرند. اما ما، بی نگاه رحمت گستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

بی صدای عطوفت زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟«اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی الله علیه و آله »

بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.

بیست و هشتم صفر، روز سیاه پوشی قبیله های سادگی و فروتنی است.

چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست!

گوشه هایی از خلق عظیم نبوی

روزهایى بس شیرین و به یادماندنى و تاریخ ساز پیامبر را نمى توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص، توصیف و تعریف کرد. او هرگز در این واژه ها نمى گنجد و فراتر از آن است. انسان کاملى که تمام افلاک و موجودات را خدا به خاطر او آفرید واگر او نبود، هیچ چیز نبود. «لولاک لما خلقت الافلاک » والاانسانى که تا قاب قوسین او ادنى بالا رفت و به جایى رسید که جبرئیل آن ملک مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت به او عرض کرد: اگر یک مو بالاتر روم به نور تجلى بسوزد پرم.

ولى رسول الله رفت و به جایى رفت که نه در خرد آیدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال!

اوست کسى که خدایش درباره اش فرمود: «و انک لعلى خلق عظیم » پس مابه جاى اینکه حرفى بزنیم که نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى مى رساند چرا که جز آفریده اش و برادرش کسى او را نخواهد شناخت «یا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفک الا الله و انا»؛ پس روا است که لب فرو بندیم وسخن کم گوئیم.

بیائیم در این سخن ربانى که پیامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظیم معرفى مى کند بیاندیشیم و از زبان روایت، نمى از این اقیانوس پرفیض برگیریم، شاید برخى عزیزان به کار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگیرند که قرآن فرمود: «و لکم فى رسول الله اسوه حسنه » .

جمله هایى کوتاه در منش و روش زندگى حضرت بیان مى شود که هم برکت است و مایه پربرکتى و هم برنامه زیستى به وخداپسندانه:
حضرت ضمن اینکه بسیار هیبت داشت، براى اینکه حاضرین ازدیدارش هراس نکنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى کردو لطیفه اى در حد میزان شرعى مى گفت که هیبتش حاضران را به وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نکند. بویژه اگر مى یافت که یکى از یارانش ناراحت و غمگین است با او شوخى مى کرد تا غمش را بزداید.

1- آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود که متن روایت او را«خاضع الطرف » مى نامد یعنى به زمین نگاه مى کرد و سر را کمتربالا مى برد، این چنین با وقار و متین... با ادب و فروتن. چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود که بیشتر سرفرود مى آورد و کمترسر را بلند مى کرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى دید و لحظه اى بلکه کمتر از لحظه اى هم از یاد و ذکر خدا غافل نبود.

2- یکى دیگر از نشانه هاى بارز تواضع و خوى نیکویش این بود که به هر که مى رسید، پیشقدم در سلام کردن بر او بود، سلام که خودتحیت اسلامى است و پیامبر آن را به ما یاد داده، خود نیز بیش ازهمه و پیش از همه به آن عمل مى کرد و قبل از آنکه دیگرى بر اوسلام کند، او خود سلام مى کرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمى کرد که آن فرد بزرگ است یا کوچک، دانشمند است یا بى سواد، ثروتمند است یافقیر. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت که بر همه افراد بدون ملاحظه هاى اسمى، شغلى، خطى، مسئولیتى، مالى و... سلام مى کرد و او بااینکه بزرگترین از هر نظر بود بر کوچکترین انسانها از هرنظر سلام مى کرد و بیشتربراى اینکه ما را به این سنت حسنه تشویق کند مى فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یک حسنه.

3- پیامبر هرگز بدون جهت سخن نمى گفت، و اگر سخنى مى گفت بیشترجنبه موعظه و پند داشت، یا مطلبى را مى آموخت و یا به معروف وخیرى امر مى کرد و یا از شر و منکرى مردم را باز مى داشت، تمام سخنانش سودمند و یک کلمه، نه بلکه یک حرف، پوچ و بى ارزش نبود،زیرا خوب مى دانست که: «و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید»وانگهى پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان کامل. پیامبر کسى است که نخستین آفریده پروردگار، نور مبارکش است: «اول ما خلق الله نورى » پس، از این نور کامل چیزى تراوش نمى کند جز نور، وهرچه مى گوید گفته خدا است «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى » .

4- و پیامبر هرگز از ذکر خدا غافل نمى شد. در روایت است: «ولایجلس و لایقوم الا على ذکر» او نمى نشست و برنمى خاست جز با ذکرو یاد خدا.

پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذکر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس مى دانست و اعلام مى داشت که اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذکرى از اهل بیت که آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى خندید از تبسم تجاوزنمى کرد «جل ضحکه التبسم » زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به اشرف مخلوقات.

5- یکى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود که هر وقت وارد مجلس مى شد، هر جا که جاى خالى بود مى نشست، مانند برخی خودخواهان یا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستند، و خیال مى کنیم که باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا که انسان والامى نشیند والا است نه آنکه انسان والا باید در جاى والا نشیند.

عزیزانم! قطعا این از تواضع است که انسان در جایى که خالى است بنشیند و هرگز منتظر نباشد که دیگران در برابرش قد علم کنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تکبر که باید زدوده شودو گاهى بلکه بیشتر به خاطر عقده هاى درونى و محرومیت هاى دیرینه است که شخص مى خواهد از این راه خودى را نشان دهد!!

6- پیامبر آرام و آهسته سخن مى گفت و هیچ گاه فریاد نمى زد وصدا را بلند نمى کرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى برخوردار بود که عین ادب و تواضع است و کسى در مجلس پیامبربلند سخن نمى گفت «و اغضض من صوتک » و دستور هم همین بود که کسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبى » و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى گفت لذامجلسش بسیار آرام و باوقار بود که حتى صداى به هم زدن بال پرنده به گوش مى رسید.

7- «لایقطع على احد کلامه » هرگز سخن کسى را قطع نمى کرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مى گفت. و چنان اصحابش را تربیت کرده بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا مى شد، تمام حاضران ساکت مى شده و سراپا گوش مى شدند «کان على رووسهم الطیر» و هرگاه سخن حضرت تمام مى شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هریک به نوبت حرف مى زد.

8- نکته دیگرى که بسیار جالب و ارزنده است و باید مدنظر قرارگیرد این است که حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد یکسان نگاه مى کرد «و کان یساوى فى النظر والاستماع للناس » و بایدسخنگویان محترم این مطلب را دقت کنند که یکسان و مساوى درحال حرف زدن به این طرف و آن طرف نگاه کنند زیرا این نکته ظریف اخلاقى است که در نگریستن به افراد(هنگام صحبت کردن)انسان فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یک دید بنگرد که امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یکسان نگرى حفظشود.راستى چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر که بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیک گردد، باید رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزدیکتر کند.

9- «و کان یجالس الفقراء و یواکل المساکین » او نه تنها بامالداران و دارایان مجالست مى کرد بلکه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلکه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت مى بردو اگر با ثروتمندان مى نشست به خاطر هدایت کردن آنان بود نه چیزدیگر.

10- هرگاه پیامبر مى خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد کند، خود را طبق موازین اسلامى آرایش مى داد یعنى درآینه مى نگریست و موهاى خود را شانه مى زد و چنین در روایت آمده است «و کان ینظر فى المرآه و یتمشط » و نه تنها حضرت لباس تمیز و مرتب مى پوشید و محاسن مبارک را شانه مى زد بلکه پیوسته بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى شد.

بگذریم که خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى کرد،که همواره از عطر نیز استفاده مى نمود. راوى مى گوید: قبل ازآنکه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى شدیم زیرا بوى عطرش از مسافتى به مشاممان مى خورد و متوجه ورود حضرت مى شدیم. خودحضرت نیز مى فرماید: «ان الله یحب من عبده اذا خرج الى اخوانه ان یتهیا لهم و یتجمل » خداوند دوست دارد که بنده اش هرگاه مى خواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و براى آنهاآرایش نماید.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان که باموهاى ژولیده و لباس نامرتب مى آیند و خیال مى کنند این از زهداست. نه! این از زهد اسلامى کاملا به دور است. زهد این است که به دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینکه صوفى منشانه زندگى کنیم وژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!

11- پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى پذیرفت که شخصى همراه وهمگام او پیاده راه رود. از او مى خواست که بر مرکبش در کنارش سوار شود و اگر قبول نمى کرد یا امکان نداشت، به او مى فرمود:

از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمت و بزرگوارى است انسان ها را سرگردان مى کندو به حیرت وامى دارد.

پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذکر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس مى دانست و اعلام مى داشت که اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذکرى از اهل بیت که آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى خندید از تبسم تجاوزنمى کرد «جل ضحکه التبسم »

12- اگر سه روز مى گذشت و دوستش یا برادر دینى اش را نمى دید ازاو سؤال مى کرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى کردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى نمود و به زیارتش مى رفت واگر بیمار بود به عیادتش مى شتافت.

13- پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیرمى کرد که هرگاه کسى بر او وارد مى شد، حضرت متکا و مسند خود رابه او مى داد و اگر نمى پذیرفت آنقدر اصرار مى کرد تا قبول کند.

14- حضرت ضمن اینکه بسیار هیبت داشت، براى اینکه حاضرین ازدیدارش هراس نکنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى کردو لطیفه اى در حد میزان شرعى مى گفت که هیبتش حاضران را به وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نکند. بویژه اگر مى یافت که یکى از یارانش ناراحت و غمگین است با او شوخى مى کرد تا غمش را بزداید.

و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخن مى گفت که مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود. در روایت آمده است: «و کان یخاطب جلساءه بما یناسب » و به اندازه عقل ودرکشان با آنان سخن مى گفت و مى فرمود: «ما پیامبران ماموریت داریم که با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم » .

15- مى فرمود: «اکرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است هنگامى که به هم مى رسند و مصافحه و دست دادن به یکدیگر است هنگامى که با هم ملاقات مى کنند و لذا هر وقت پیامبر مسلمانى را مى دید فورا با او مصافحه مى کرد وبه او دست مى داد و بر این امر بسیار تاکید مى نمود. در روایت است که هرگاه دو مؤمن به هم مى رسند و مصافحه کنند گناهانشان مى ریزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).

...........................................................................................................

 

منبع : http://www.ghorany.com 

التماس دعا 

 

http://nedayeshie.persianblog.ir 


نوشته شده توسط 

لوگوی دوستان
لینک دوستان
تمامی حقوق این وبلاگ برای نـــدایــــــ شــیـعـــــــــــــــه محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.